سفارش تبلیغ
صبا ویژن

نمایش وضعیت در یاهو

قالب وبلاگ

تاریخ : یکشنبه 89/10/19 | 1:37 عصر | نویسنده : دیدن صفحه اصلی وبلاگ

مقدمه:

امروزه روانشناسان تجربی معتقدند که رفتارهای گوناگون کودک در دوره­های مختلف رشد بستگی کاملی به تحولات ارثی در رشد نظامهای مغزی وی دارد. پزوهش­های پیاژه نشان می­دهد که فرآیند منطق و ادراک کودک به طور دقیق ناشی از تحرکاتی است که در اطراف کودک وجود دارد و با تغییر آن تحرکات می­تواند این فرآیند را کند و یا تندتر نمود. دنیای کودکان و گرایش کودک به دویدن، بازی کردن، خط خطی کشیدن و نقاشی کردن امری غریزی و یا وابسته به دنیای مخصوص رویارویی کودکان است. در حقیقت اجتماعی کردن رفتار کودک به امکان ارتباط او به وسیله خطوط و علائم بستگی دارد. رسم و خط خطی کردن و اصولاً هر نوع فعالیت بدوی هنری می­تواند معرف یکی از اشکال و یکی از مراحل بازی به صورت تکامل یافته­تر و خلاق­تر آن باشد که امکان بیان ادراک انتزاعی وحالات پیچیده روحی را فراهم می­سازد. در این مرحله، کودک به طور ناخودآگاه مسائل و مشکلاتی را که در ارتباط با بزرگسالان برایش به وجود می­آید مطرح می­کند و درست با این مفهوم است که بازی و مخصوصاً نقاشی برای او به صورت یک فعالیت اجتماعی درمی­آید.

به همین دلائل است که بازی نمایشی و نقاشی به عنوان یک علامت بیانگر تحول کودک و سبب و وسیله تکامل اوست: ادراک، حافظه، تخیلات، خلاقت و نیز نیروی تحت تأثیر این فعالیتهای نمایشی قرار می­گیرد و برای کودک شناسایی امکانات کنترل اعمال او را فراهم می­سازد.

نقاشی در تشکیل شخصیت و روان کودک اهمیت بسزایی دارد و نه تنها به او امکان شناسایی محیط و شرکت خود در آن را فراهم می­سازد و یا سئوالاتی برایش مطرح می­سازد بلکه به او امکان می­دهد تا مسائلی را که به صورت نامنظم از همه طرف برایش مطرح می­شود، به شکل صورت بندی شده منظم کند. نقاشی کودک را در مراحی که حوادث اطراف را دسته بندی و عرضه می­کند و روند تجدیدی و تکامل یافته­ای را از زمان خط خطی کردن ساده تا زمانی که خطوط معنی دار و بالاخره مبتنی بر قوانین پرسپکتیو و شالوده منطقی رسم می­کند، می­توان چیزی شبیه خواب و رؤیا معنی کرد.

نقاشی نیز مثل خواب و رؤیا به کودک امکان می­دهد تا اطلاعات و اعمالی را که از دنیای بیرون کسب می­کند از هم جدا سازد و سپس آنها را دوباره تنظیم کند. در نقاشی همانند خواب و رؤیا، کودک خود را از ممنوعیت رها می­سازد و با ما در حالتی ناخودآگاهانه درباره مسائل کشفیات و دلهره­هایش صحبت می­کند. به همین دلیل اگر آموزش نقاشی را بر پایه تصحیح نقاشی قرار دهیم و در آن به کودکان از سنین پایین تمرین کپی و تقلید کردن را بیاموزیم اشتباه بزرگی مرتکب شده­ایم.

مدرسه نیز در این راستا کاری جز تطابق کودک با نمونه­های بی­معنی انجام نمی­دهد. زیرا امکان تکامل و دریافت آگاهی از دنیای خارج را از ورای نمایش نقاشی­های کودک از او سلب می­کند. به این ترتیب یعنی با مجبور کردن کودک به تقلید و کپی کردن، مربی و والدین امکان برقراری هر نوع گفتگو را با او از بین می­برند. زیرا او را مجبور به عملی کرده­اند که او هیچ نیازی در آن نمی­بیند و احتمالاً آن را نیز کاملاً بیهوده حس می­کند.

در عوض اگر قوه ابتکار کودکان را با مشارکت و کار گروهی و بیان موضوعات عمومی و در اختیار قرار دادن وسایل و لوازم کامل جهت مطلبی که او می­خواهد عرض کند، تقویت کنیم باعث آن می­شویم که شخصیت کودک ساخته شود و او به پختگی فکر برسد. بنابراین باید متذکر شد که نقاشی کودکان فقط یک وسیله پرورش خلاقیت و پختگی کودک و یا شاخص تکامل نیست و ان را باید به عنوان یک وسیله تحقیق و مبادله با محیط اجتماعی با دنیای بزرگسالان که در اطراف کودک هستند و نشانه حالات عاطفی کودک در نظر گرفت. هنگامی که کودک با آزادی و به دلخواه خود نقاشی می­کند، در واقع حالت روحی و احساسات زمان حاضر و نیز احساسات و تحریکات ریشه دار و ژرف­تر خود را بیان    می­کند. نقاشی نسبت به دیگر وسایل بیانی دارای دو امتیاز روش شناسی است که یکی عبارت است از امکان نظارت از فاصله دور و بدین ترتیب پرهیز از دخالت غیرمستقیم بزرگسالان در نقاشی کودکان دیگری عبارت است از امکان مقایسه نقاشی­های مختلف که در زمانهای مختلف کشیده شده­اند.

نقاشی و زندگی عاطفی کودک:

کودک به کمک نقاشی، کشمکش­ها و دلهره­های درونی­اش را آشکار می­کند و بدین طریق اثر آنها را کاهش در حقیقت وقتی مسائل و مشکلات عاطفی بر روی کاغذ منتقل می­شوند به صورت تازه و جداگانه­ای که کمتر سنگین و دلهره آور است درمی­آیند. به همین دلیل است که کودکان به هنگام نقاشی کردن  از نمادها استفاده می­کنند و ناخودآگاه مرتکب چنان اشتباهاتی می­شوند که چون جنبه همگانی دارد تعبیر آنها ساده است. ولی درست بدین دلیل کودک از این اشتباهاً آگاه نیست آزادانه آنها را به کار می­برد.

خط:

خط می­تواند به اشکال مختلف ترسیم شود: ضخیم، نازک، خط نقطه، خط مداوم، عمودی، افقی، زاویه دار، مارپیچ و غیره. ممکن است براق یا مات و یا شفاف باشد. بنابراین خط به تنهایی توانایی آن را دارد که حالتهای روانی مختلف مانند غم، شادی، بوالهوسی، عصبانیت، اعتقاد به خود و یا نمادهای مختلف را نشان دهد.

برای تحلیل و تعبیر خطوط و یا خط نوشتاری قواعد ساده و معتبری وجود دارد: وقتی راحتی و خوشحالی باشد حرکات را وسیع و پردامنه می­کند، نتیجه­اش خطوطی بازتر و بلندتر است. نیروی زندگی با علائم و خطوط بلند که به طرف بالا می­روند بیان می­شود.

ضعیف عصبی با فشردگی و کوتاهی خطوط. پرخاشگری با قطعه قطعه کردن و متغیر نمودن و بهم پیچیدن خطوط، احساسات با خطوط نازک و حرکات ملایم در آنها نشان داده می­شود. کودکان پیشرفته­تر، خطوطی به اشکال مختلف و با حفظ تعادل میان قسمتهای مختلف و کودکان خجالتی، خطوط کوتاه مثل چیزی که منع شده باشد ترسیم می­کنند. به طور کلی قدرت و شدت خط نشانگر نیروهای عاطفی در حین انجام کار موجود است: خطوطی که با نیروی زیاد و پر رنگ شروع می­شوند و به صورت کاملاً بی رنگ به پایان        می­رسند، نشانگر کمبود جوش و خروش و عدم قابلیت خالق آن برای به پایان رساندن فعالیت در دست انجام و به طور کلی نشانگر آن نیروی درونی است که نتوانسته است محل مناسبی برای اظهار وجود پیدا کند. کودکانی که غالباً مستند الرأی و همیشه می­خواهند اظهار وجود کنند و در عین حال اغلب بیش از دیگران زیر فشار قرار دارند، اشکالی با خطوط پراکنده ترسیم می­کنند.

- بنابراین تحقیق و هنر خطوطی که دور چیزی کشیده می­شود اگر خیلی صاف باشند بیانگر دشمنی، فشار و اغلب حتی بیماری عصبی و یا دلواپسی و برعکس اگر آن خطوط آرام، مطمئن، روان و دارای ارزش زیبا شناسی باشد نشانگر شخصیت پخته و آب دیده خالق آن است.

- اگر قسمتهایی از ترکیب نقاشی بر اثر چندین بار خط خوردن مخفی مانده باشد، بیانگر مشکلات عاطفی و دلهره، ترس خالق آن از شیء یا شخصی است که با خط خطی مخفی شده است.

- اگر قسمتی از نقاشی با خطوط بی رنگ و سحطی مخفی شده باشد نشان دهنده امنیت و سازگاری کودک است.

- خط پر رنگ و ضخیم مبین شهوت گرایی و تمایل به لذات جسمانی است. خط برانگیخته و خشنی که تا حد پاره کردن کاغذ پیش می­رود نارضایتی و پرخاشگری را نشان می­دهد.

- خط کمرنگ نشان دهنده حساسیت، ملایمت و ظرافت است و گاهی نیز کمرویی، فقدان اعتماد به نفس و تردید آزمودنی را برجسته می­سازد.

- خطوط استوار و مستقیم حاکی از اعتماد به نفس، مصمم بودن و در عین حال تأثیر ناپذیری آزمودنی هستند، بالعکس خطوط منقطع در افراد تأثیرپذیر، مردد و کمال جو دیده می­شود.

- نقطه گذاری نشان دهنده وجود مادری عصبی و بهانه جوست و از دیدگاه پاره­ای دیگر از روانشناسان مبین مقابله با احساس گنهکاری ناشی از استمناء و یا ادرار بی اختیاری است.

- خطوط موازی، سایه­ها و چهار خانه­ها در افراد مضطرب دیده می­شوند. سایه­ها و رنگهای خاکستری نشانه افسردگی هستند. اما ابعاد سایه­ها، مدت زمانی که کودک به سایه زدن اختصاص
می­دهد و از سرگیری آنها بیش از سایه­ها به خودی خود اهمیت دارند.

- خطوط شکسته و زاویه دار مشخص کننده چابکی، خشم، ناآرامی، مردانگی و نیرو هستند. در حالی که خطوط انحنادار ابتدایی ترند و ملایمت، مسالمت، تبعیت جویی، زنانگی، خود دوستداری و نرمش را برجسته می­سازند.

- حلقه­هایی که به دور یک محور چرخیده­اند و از شکل­های زاویه دار هندسی ابتدایی ترند. چنین خطوطی که تا سن چهار سالگی بهنجارند، در صورتی که تداوم یابند می­توانند ترجمان روان گسیختگی باشند و پاره­ای از مؤلفان بر این باورند که ترسیم حلقه­ها یکی از نشانه­های متمایز کننده روان گسیختگی می­باشد.

- خطوط راست، آرامش، وقار و بی انعطافی را نشان می­دهند.

- خطوط سرازیر نشان دهنده بدبینی، افسردگی، خستگی و مرگ هستند.

- خطوط سر بالا، شادی، زندگی و انفجار احساسات حاد را مشخص می­کنند. گرچه کودک بر جهت عمودی قبل از جهت افقی تسلط می­یابد اما تأکید بر خط عمودی مرکز مبین کوشش آزمودنی به منظور حفظ یک تعادل عاطفی ناپایدار است. در حالی که تأکید بر خط افقی، شدت نیازهای ارتباطی را نشان می­دهد.

- خط خطی کردن و پاک کردن­های مکرر آشکار کننده نامصمم بودن، نارضایتی از خود، احساس کهتری هستند و لکه­ها و سیاه کردنها، احساس گنهکاری را نشان می­دهند.

- اگر نقاشی حالتی کثیف و درهم ریخته داشته باشد معمولاً با کودکی سر و کار داریم که در مرحله مقعدی Anal تثبیت شده است. اما چنین تثبیتی در کودکانی که نقاشی آنها واجد وضوح، نظم و دقت مفرط در جزئیات است (گرایش­های وسواسی) نیز دیده می­شود. گرچه درجه تکامل نقاشی می­تواند ناشی از حس نیت کودک و تمایل کنونی و گاهی موقت وی به جلب رضایت آزمایشگر باشد.

- بخش­هایی که سفید گذاشته می­شوند نشان دهنده ممنوعیت­ها و فاصله گیری­ها هستند و با توجه به عدم معنای فضایی صفحه باید تفسیر گردند.

فضا:

به طور کلی کودکانی که رسم و نقاشی آنها با تناسب بر روی کاغذ رسم شده، کودکانی آرام هستند. به نظر یوشیم Youchim کودکانی که فضا را بهتر از دیگران حس می­کنند دارای قابلیت درک بهتری هستند. بکارگیری فضا نشان دهنده ارتباط و طریقه واکنش کودک و محیط اطراف اوست.

خارج شدن از کادر نشان دهنده عقب ماندگی ذهنی، کمبود محبت، کمبود اعتماد به نفس، جلب توجه اطرافیان است. کودکان خجالتی و کمرو نیز در گوشه کاغذ و یا در قسمت محدودی از فضای کاغذ و یا بر روی کاغذ کوچکی نقاشی می­کنند، زیرا در مقابل سطح کاغذهای بزرگ خود را گم می­کنند و این نیز نشانگر عدم اعتماد و اطمینان به خود است.

بعضی از پژوهشگران متوجه شده­اند که کودکان کوچک از بالای کاغذ شروع به نقاشی می­کنند. علت این امر مربوط به شکل بدن آدمک و حرکات دست و نیز اینکه قسمت بالا نشان دهنده سر و آسمان و نمادی از ارزشهای والاست، می­باشد. ناحیه بالا ناحیه گسترش تخیلات و ناحیه افراد آرمان نگر و رؤیا پرداز است. از نظر کاندینکسی، بالا مبین تصورات آرامش دهنده و احساسات آرامش و آزادی و پایین نشان دهنده فشار و سنگینی است.

پایین صفحه نشان دهنده جهان تاریک کشاننده­های ناهشیار، قلمرو زمینی و عینی است و با زندگی روزمره مرتبط است و از آنجا که این قسمت از صفحه معرف زمین است عنصر ایستا و حیات بخش را تشکیل می­دهد. تأکید بر خط زمین در نقاشی گاهی نشان دهنده نیاز حسی به تغذیه و ایمنی جسمانی است. ناحیه پایین صفحه ناحیه غرایز بنیادی صیانت ذات و ناحیه منتخب خسته­ها، روان آزردگان توان زدوده و افسرده است. در واقع کودکانی که تمایل به کشیدن نقاشی در پایین صفحه دارند به طور کلی دارای خصائلی پابرجا هستند و کمتر شیفته چیزی می­شوند. کودکی که زیاد به طرف چپ کاغذ متمایل می­شود (البته اگر کودک چپ دست نباشد) نشانگر دلبستگی به مادر، غم و اندوه و گوشه گیر بودن و بی اعتمادی نسبت به خود است. و بالاخره کودکانی که نقاشی­هایشان کاملاً در مرکز کاغذ قرار می­گیرند به طور کلی زیاد بر خود و احساساتشان توجه و تمرکز فکری دارند.

ناحیه چپ، ناحیه گذشته است و ناحیه آزمودنی­هایی است که به سوی کودکی خویشتن بازگشته­اند. آنهایی که نقاشی خود را به نیمه چپ کاغذ محدود می­کنند نه تنها دچار واپس روی هستند بلکه راه آینده را (که به وسیله ناحیه راست مجسم می­شود) در برابر خود مسدود می­بینند و به همین دلیل است که اجباراً به گذشته باز گشته­اند.

ناحیه راست، ناحیه آینده است و نشان دهنده دلبستگی به پدر
می­باشد. معهذا باید در تفسیر سمبولیسم فضایی محتاط بود چه فقط زمانی می­تواند واجد معنا باشد که بر اساس نتایج دیگر مورد تأیید قرار گیرد.

نواحی سفید یعنی بخشهایی که در آنها نقاشی کشیده نشده است فقط نواحی سفیدی نیستند که چیزی در مورد آنها نتوان گفت. بلکه نواحی ممنوعه­ای هستند که باید به تفسیر آنها همت گماشت. به عنوان مثال آزمودنی­های افسرده و توان زدوده­ای که فقط در پایین صفحه نقاشی می­کنند، کودکانی هستند که هر نوع جهش به سوی بالا و هر نوع تخیل برای آنها به علت سانسور بیرونی یا درونی ممنوع است.

جهت نقاشی:

بر اساس مشاهده کودک در خلال ترسیم باید به مشخص کردن جهت ترسیم وی مبادرت گردد. ترسیم از چپ به راست نشان دهنده یک حرکت طبیعی پیش رونده است در حالی که ترسیم از راست به چپ به منزله یک حرکت واپس رونده تلقی می­شود. در صورت اخیر باید نخست اطمینان حاصل کرد که کودک چپ برتر نیست. ار آزمودنی راست برتر باشد، حرکت از راست به چپ نشان دهنده تمایل شخصیت به واپس روی شدید است که می­تواند نتایج مرضی داشته باشد. وقتی یک راست برتر به ترسیم اشخاص از نیمرخ می­پردازد و معمولاً اشخاص نقاشی وی به طرف چپ نگاه می­کنند در حالی که اگر نقاشی با دست چپ کشیده شود جهت نگاه نیمرخها به سوی راست است. اما همواره چجنین نیست و موارد استثنایی فراوان­تر از آنند که بتوان این امر را به منزله یک قاعده تلقی کرد.

رنگ:

در دوران کودکی در فاصله سنین ? تا ? سالگی کودک بیشتر تحت تأثیر فشارهای درونی است. علاقه وافری به رنگ دارد و آن را مقدم بر شکل ظاهری می­داند. ولی به تدریج هر قدر که از وابستگی او به رنگ کم می­شود و علاقه او به تقدم شکل بر رنگ افزودنی      می­یابد. همچنین هر قدر کودک کوچکتر باشد، رنگهایی که به کار می­گیرد زنده­تر و با فزونی سن و سال، آموزش مدرسه و تکامل او در راه شناخت منطقی، رنگهایی را که به کار می­برد سرد می­کند و رنگهایی را که کمتر خشن هستند بکار می­برد. در کودکستان بیشتر کودکان ترجیح می­دهند از رنگهای گرم و تند استفاده کنند و فقط کودکانی که در خانه تحت نظارت شدید قرار دارند، رنگهای سرد را انتخاب می­کنند که در این موارد علت اصلی به مشکلات عاطفی و روانی کودک مربوط می­شود. بنا به نظر واهنر Waehner فقدان رنگ در تمام یا قسمتی از موصضوع نقاشی نشانگر خلاء عاطفی و یا گاهی دلیل بر گرایشهای ضد اجتماعی است. تجربیات نشان داده است که کودکان سازگار در نقاشی­هایشان به طور متوسط از پنج رنگ مختلف استفاده
می­کنند. در حالی که کودکان گوشه گیر و یا آنها که ارتباط با دنیای خارج را دوست ندارند از یک یا دو رنگ بیشتر استفاده نمی­کنند.

در سنین ?? تا ?? سالگی است که نوجوانان متوجه می­شوند که رنگهای اشیاء قابل تغییرند و بنابراین بهتر است که آن ها را زودتر از موقع مجبور به درک این بینش نکنیم زیرا بکارگیری رنگ فقط یکی از عوامل تکاملی و پیشرفت فکری کودک نیست بلکه به عوامل ژرف عاطفی نیز مربوط است.

قرمز: به معنای قدرت، عمل و مردانگی است و به منزله رنگی تنودی و پویشی محسوب می­شود که از یکسو مبین نیرومندی امیال و کشاننده­هاست و از سوی دیگر، خشم و گاهی پرخاشگری را نشان می­دهد. قبل از ? سالگی یعنی هنگامی که کودک
کشاننده­های خود را به خوبی مهار نمی­کند، از این رنگ بیشتر استفاده می­شود. افراط در بکار بستن رنگ قرمز به معنای نیاز به حرکت و وجود یک زمینه تحرک پذیر است.

آبی: معرف حساسیت، دریافت پذیری، هیجان خواهی و درونی سازی است و رنگی است که زنانه که صلح، آرامش سکون و در حد افراطی فعل پذیری و تسلیم را نشان می­دهد.

بنفش: ترکیبی از آبی و قرمز یعنی رنگهایی است که دارای رمزگرایی متضاد هستند. چه رنگ آبی گرایش به درونگری و فعل پذیری و رنگ قرمز تمایل به برونگری و عمل را نشان می­دهد. بدین ترتیب رنگ بنفش معرف جمع اضداد و تمایل به چیز دیگر است. از زاویه­ای متفاوت، این رنگ دارای معنای عرفانی نیز هست. اما استفاده افراطی از آن را می­توان نشان اضطراب و وجود تنشهای متناقض دانست.

زرد: معادل نور، شادی و خوشبینی است و به منزله رمز درخشش و گشایش محسوب می­شود و میل به مشارکت یا گرایش عمیق به پیشرفت را متجلی می­سازد. معمولاً کودکان ?-? ساله از این رنگ بیشتر استفاده می­کنند. به کار بستن افراطی رنگ زرد می­تواند به معنای نیاز به آزاد سازی تنش­های درونی باشد.

سبز: آرامی بخش­ترین رنگها، آرام، ساکن، راضی از خود است. جنبه­های مختلف شخصیت به خصوص با حفظ حرکت خود، نیاز به جلب توجه و میل به محبوبیت مرتبط است و از یک سو گرایش به مبادله و ارتباط را نشان می­دهد و از سوی دیگر معرف اراده در سطح عمل، پایداری و سرسختی و گاهی نیز بازخوردهای مقاومت و تضاد ورزی است. هنگامی که رنگ سبز بیشتر متمایل به زرد است، درونگری آزمودنی و زمانی که متمایل به آبی و قهوه­ای است برونگردی او را برجسته می­سازد. همچنین رنگ سبز مبین نیازهای حسی و لذت جویی مادی محسوب می­شود.

پرتقالی: ترکیبی از قرمز و زرد است، نیروهای حیاتی، برونگری، میل به موفقیت، شادی، نشاط و پویایی است و مانند رنگ قرمز استفاده مفرط از آن تحریک پذیری و آرامی فرد را نشان می­دهد اما جنبه پرخاشگری آن کمتر است.

بلوطی: حاوی قرمز است اما قرمز تیره و کدری که حرکت خلاق، نیروهای حیاتی و فعال خود را از دست داده و حسی نگری، غلبه نیازهای ابتدایی و تجسس ایمنی جسمانی را برجسته می­سازد.

قهوه­ای تیره و کدر: با رمزگرایی مقعدی مرتبط است و معمولاً به هنگام یادگیری نظافت توسط کودک مورد استفاده قرار می­گیرد. در این مرحله که کودک از بازی کردن با مدفوع خود منع
می­شود، با مالیدن رنگهای تیره و کدر روی صفحه کاغذ به نوعی لذت جبرانی دست می­یابد و تا قبل از ? سالگی کم و بیش به صورت وسیعی از طیف رنگ قهوه­ای سود می­جوید. غلبه این رنگ در سنین بالاتر نشان دهنده نوعی واپس روی، امتناع از دادن و نگهداری رمز محسوب می­شود و گاهی با بازخورهای نامنعطف در سطح رفتاری یا فکری توأم است.

صورتی: مبین صلح، تعادل و توازن است. این رنگ به منزله قرمز ملایم معرف عاطفه­ای است که هوای نفس و پرخاشگری است و ملایمت و عطوفت را نشان می­دهد.

سیاه: به منزله نفی رنگ محسوب می­شود و استفاده مفرط از آن مبین غمگینی و ناامیدی است. بکار بستن محدود آن و کشیدن
لکه­های سیاه نشان دهنده اضطراب است. به طور کلی رنگ سیاه در برگیرنده مفاهیم نفی، اضطراب، مرگ و ناامیدی است.

خاکستری یا دودی: یک رنگ خنثی است و چیزی را در سطح عمل یا احساس بیان     نمی­کند. اگر کودک از رنگ آمیزی خاکستری به صورت گسترده استفاده کند می­توان فرض کرد که وی در بیان احساسات یا در گذار به عمل با مشکلاتی مواجه است. بر اساس بررسی چندین نقاشی متوالی امکان تعیین دقیق­تر وضعیت کودک وجود خواهد داشت.

معنای رمزی رنگها توسط بسیاری از مؤلفان مورد بررسی قرار گرفته است و در حد خطوط کلی می­توان گفت که غلبه رنگهای گرم (قرمز، پرتقالی، زرد، صورتی) منعکس کننده گرایش به برونگری، جستجو تماس و مبادله است در حالی که بکار بستن رنگهای سرد (آبی، سبز، خاکستری، سیاه) گرایش به درونگردی، فاصله جویی یا کمرویی را نشان می­دهد.

فقدان رنگ در نقاشی مبین خلاء عاطفی با ناتوانی در برونریزی عاطفی است. فضای سفید نقاشی مبین نگفتنی­ها، سکوت و رؤیا پردازی است. بنابراین گسردگی نواحی سفید نشان دهنده اهمیت زندگی درونی، گرایش به خیالپردازی و یا مشکلات فرد در تسلط بر واقعیت هستند اما باید سن آزمودنی در نظر گرفته شده و تفسیر با احتیاط توأم گردد.

سفید بودن بخش عمده­ای از نقاشی به معنای رمزی ممنوعات و قلمرو سکوت گذاشته شده است. یک بخش سفید گسترده بین دو نفر فاصله رمزی بین آن دو را نشان می­دهد.

بالعکس هنگامی که تمامی نقاشی از رنگ پوشیده شده است و هیچ ناحیه سفیدی دیده     نمی­شود می­توان فرض کرد که آزمودنی به صورت تام و تمام تابع عوامل محیط و دارای واکنشهای بلافاصله و لحظه­ای است. شدت و گستره پر کردن صفحه با دوره­های تحول نیز مرتبط است. پر کردن نظامدار صفحه کاغذ بر اساس ترسیم عناصری مانند باران، برف، لکه­های مختلف می­تواند دارای اثری اطمینان بخش باشد. بدین معنا که فرد می­کوشد تا مجموعه فضا را با از بین بردن خلاء که شامل فقدان، نیستی یا لایتناهی است در اختیار گیرد و احساس مهار کردن جهان را به دست آورد. افراط در بکار بستن این شیوه مبین تنش یا اضطرابی است که باید بر اساس بررسی­های گسترده­تر به علت آن پی برده شود.

همخوانی پاره­ای از رنگها با یکدیگر نیز واحد معانی مشخصی است:

قرمز و سیاه: خشونت و اضطراب

زرد و قرمز (یا نارنجی): اجتماعی خواهی

قرمز و سبز: دو سوگرایی، خشم




  • دانلود فیلم
  • پیچک